تبليغاتX
نشریه الکترونیکی آریا ویج
نژاد شناسي آريايي ها و ايل بختياري

اهورا مزدا : خداوند  فروهر  و زندگی بخش یگانه

اهورا : خداوند زندگی و فروهر    مزدا : یکتا و بی همتا ( مطلق)

شاید برای شما  پرسش هایی مبنی بر اینکه آیا خداوند در همه کیشان ( ادیان) مختلف یکی است؟ آیا رهبر زمان ؛ سوشیانت مهدی موسی عیسی و... یکی هستند؟

خداوند در تمام کیش های الهی به یک صورت تعریف شده است برای مانند : در زرتشت صورت و ظاهر ندارد . در اسلام جسم نیست و نمی توان آن را دید . در مسیحیت و یهود هم به همین منوال ؛ پس می توان گفت که خداوند در کیش های الهی تنها در نام تفاوت دارد . در مورد امام و رهبر زمان که زرتشتیان به او سوشیانت به معنی بهترین سود رسان ( سو = سود ) در اسلام حضرت مهدی ( عج ) در مسیحیت خود حضرت عیسی (ع) می گویند که می توان گفت منجی عالم بشریت یک نفر است به طوری که در اسلام گویند رهبر زمان مهدی با 13 یار ،آشکار خواهد شد که می توان این 13 نفر را پیامبران دیگر دانست.

فروهر = روح

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امير عالي پور بيرگاني | 
در نمايشگاه امپراتوري فراموش‌شده اثر کلیدی قالبي گچي از برجسته‌كاري‌هاي باشكوه كاخ داريوش است.


گاه اثري واحد كليدي است براي فهم كل يك نمايشگاه. در نمايشگاه «امپراتوري فراموش‌شده: جهان ایران باستان» موزه بريتانيا كه نمايشي بلندپروازانه از آثار هنري ايران باستان است، این اثر کلیدی قالبي گچي از برجسته‌كاري‌هاي باشكوه در كاخ داريوش در تخت‌جمشید است.
ريچارد دورمنت مقاله‌اش را چنين ادامه مي‌دهد: به طور معمول، من مخالف آن هستم كه آثار بازتوليدشده در كنار آثار هنري اصيل نمايش داده شوند، اما در اين مورد اين قالب گچي حاوي اطلاعاتي حياتي در مورد باقي اين نمايشگاه است.
امپراتوري پارسي‌ها فقط 200 سال به طول انجاميد، از 550 تا 331 پيش از ميلاد، اما در اوج قدرتش شامل 2 ميليون و 900 هزار مايل مربع مي‌شد و از رود نيل در مصر تا رود سند در پاكستان امروز گسترده بود. در اين برجسته‌كاري مي‌بينيم كه نمايندگاني از قوم‌هاي سرسپرده به سوي اورنگ پادشاه ايران رژه مي‌روند.

در هر پنج قاب، راهنمايي كه لباس پارسي پوشيده است، نمايندگان مردم مغلوب را راهنمايي مي‌كند: ليدي‌ها با خرقه‌ها و كلاه‌هاي كندويي‌شكل‌شان؛ كپادوسي‌ها با شلوارها و شنل‌هاشان؛ ايوني‌ها با خرقه‌هاي شرابه‌دارشان؛ پارتي‌ها با سربندها و نيم‌تنه‌هاشان كه تا روي چكمه‌هاي بلندشان مي‌رسيد؛ و هندي‌هاي پالخت با لنگ‌ها و دامن‌هاي كوتاه‌شان.
هر هيئتي هدايايي تقديم مي‌كند: پياله‌‌هاي بزرگ، ارابه‌ها، اسب‌ها، شترها، پارچه‌ها، تبرها و جام‌هاي دربسته‌اي كه پر از ادويه و مرهم‌هاي شرقي هستند. ثروت و تجملي كه در اين صحنه‌ها تصوير شده‌اند، وجه مشخصه هنر دربار ايران باستان است.
در اين نمايشگاه، ويترين‌هايي مي‌بينيم كه حاوي دو دستبند طلايي بزرگ هستند و شكل هيولايي با سر عقاب را دارند كه احتمالاً همان دست‌بندهايي هستند كه ليدي‌ها در تصوير به داريوش تقديم مي‌كنند، به همراه ظرف‌هاي شكوهمند پر از طلا و نقره كه قالب‌گيري و چكش‌كاري شده و كنده‌كاري و خاتم‌كاري شده بودند تا اشكال و الگوهاي پيچيده‌اي را ايجاد كنند كه در دربار ايران باستان رايج بوده است.
يكي از خيره‌كننده‌ترين آثار موجود در اين نمايشگاه جامي بسيار بزرگ است كه از خشت لعابي رنگي ساخته شده است و محافظي را در لباس‌هاي ايراني نشان مي‌دهد. پيراهن اين محافظ با الگوي مفصلي از گل‌هاي خاصي تزئين شده است كه آن چنان تأثيرگذار است این است كه اول از هر چيز ياد پارچه‌هايي افتادم كه كاپادوسي‌ها در آن برجسته‌كاري كاخ داريوش، به پادشاه ايران هديه مي‌دادند.

يوناني‌هاكاملاً مجذوب اين نمايش پركبكبه از ثروت بودند كه دشمنان‌شان، يعني ايراني‌ها، به راه ميَ‌انداختند. هرودوت، مورخ يوناني، هيچ‌گاه از اشاره به تجملي كه ايراني‌ها دورادور خود انباشته بودند، خودداري نكرد؛ اما نوشته‌هاي او را مي‌توان نمونه‌اي از چيزي دانست كه اين روزها شرق‌شناسي ناميده مي‌شود، نسبت دادنِ ويژگي‌هاي شهوت و انحطاط به مردم شرق.
به عنوان مثال، او با آب و تاب از گنجينه‌اي تعريف مي‌كند كه يوناني‌ها از خيمه يك امير مغلوب‌شده ايراني پيدا كردند، و به آويزهاي منجوق‌دوزي‌شده و اثاثيه‌اي اشاره مي‌كند كه با نقره و طلا پوشيده شده بودند، همچنين از قدح‌ها، كاسه‌ها و پياله‌هايي ياد مي‌كند كه همگي از فلزات گران‌بها بودند.





هرودوت سپس نقل مي‌كند كه يوناني‌ها آشپزها و خبازهاي ايراني را گرد مي‌آورند و از آنها مي‌خواهند كه همان گونه جشني را برپا كنند كه براي ارباب قبلي‌شان برگزار مي‌كردند. «وقتي دستور اجرا مي‌شود و امير يوناني تخت‌هاي طلا و نقره را مي‌بيند كه به زيبايي پر شده بودند، و ميزهاي طلا و نقره و همه چيز ديگر كه با شكوه تمام براي جشن آماده شده بودند، نمي‌توانست باوركند آن چه به چشم مي‌بيند، واقعيت داشته باشد.»
چنان ظروف غذايي را كه احتمالاً براي چنان جشني آماده شده بودند، مي‌توان در اشيايي ديد كه از گنجينه جيحون در موزه بريتانيا قرار دارند و در كنار بشقاب‌ها و جواهرات سلطنتي‌اي هستند كه از موزه‌هاي بزرگ تهران و پرسپوليس برگرفته شده‌اند: ظروف شگفت‌انگيز طلا، دست‌بندها و گردن‌بندهايي كه مرصع به مينا، فيروزه، سنگ و عقيق سرخ هستند.
يك جفت گوشواره طلايي در دو سوي معرق‌كاري سنگي وجود دارد، و جام طلايي‌اي به شكل شير بالدار هست كه با حاشيه‌هاي گل‌هاي نيلوفر تزيين شده است.
اگر قرار باشد فقط يك شيء را از اين نمايشگاه انتخاب كنم جام دسته‌دار نقره‌اي و مفرغي زراندودي است كه به شكل بز بالدار است. اين هيولاي افسانه‌اي با بال‌هاي زرين و شاخ‌هاي خميده بزرگ، به باريكي هلال ماه است و چنان سبك است كه گويي اصلاً روي زمين بند نمي‌شود.

در ميان اين آثار، آتشداني مفرغي هم وجود دارد كه به شكل حلقه‌اي از شيرهاي پرسه‌زن است. متأسفانه تصوير اين اثر در كاتالوگ از نيمه است و نمي‌شود فهميد كه دقيقاً چيست: اين كه جلو و عقب پنجه‌هاي دست كم يكي از شيرها از زمين بلند شده نشان‌گر طبيعت‌گرايي اين تصوير بي‌نظير است.
اما چه چيز هنر عرضه‌شده در اين نمايشگاه را واقعاً ايراني مي‌كند؟ در اين نمايشگاه، خود مي‌توانيم شاهد سليقه‌ي ايراني در ساخت آثار فلزي ارزشمند و هنرمندي ايشان در به‌كارگيري تكنيك‌هاي مينا‌كاري يا لعاب باشيم. اما براي ارائه پاسخي كامل به اين پرسش، بايد از راهرو بگذريم و وارد فضاي اصلي نمايشگاه شويم و كتيبه مشهور نمرود، ساخته‌شده بين سال‌هاي 865 تا 860 پيش از ميلاد، در تمدن آشوري را ببینیم.
همه اين‌ها نمايان‌گر صحنه‌هايي از شكار شاهانه يا اردوهاي نظامي است و پر است از حركت و روايت. در مقابل، كتيبه‌هاي سنگي ايراني عموماً بدن‌هايي ساكن را تصوير مي‌كنند كه به بار عام پادشاه مي‌روند. حتي وقتي شيري در حال نبرد با گاو ترسيم مي‌شود، باز هم همچون شمايل‌هاي شاهانه در سكون تصوير مي‌شوند. همچنين، كتيبه‌هاي ايراني حكاكي‌هاي عميق‌تر دارند و شسته‌رفته‌تر از كتيبه‌هاي آشوري هستند؛ شايد اين مسأله ناشي از آگاهي ايشان از مجسمه‌سازي يونان و مصر است.
نمايشگاه با آثار سال‌هاي 334 تا 330 پيش از ميلاد، هنگام حمله اسكندر به امپراتوري ايران پايان مي‌يابد. در آخرين گالري است كه بالاخره معناي عنوان اين نمايشگاه را درمي‌يابيد. امپراتوري ايران «فراموش‌شده» است، چون اسكندر تخت‌جمشيد را به آتش كشيد و به تاراج برد و در قرن‌هاي بعد نيز اغلب مقبره‌هاي شاهان مورد سرقت قرار گرفت.

از آن‌جا كه تاريخ‌نگار ايراني‌اي وجود ندارد، نمي‌توان تصور درستي داشت كه ايراني‌ها چه‌گونه بوده‌اند. خيلي ساده، فاقد اطلاعات درباره مذهب ايراني‌ها، دولت، پادشاهي، و زندگي روزمره آن‌ها هستيم و آن‌چه به دست‌مان رسيده از طريق مصري‌ها و يوناني‌ها بوده است.
از آن‌جا كه كار موزه بريتانيا را بسيار ستايش مي‌كنم، ترجيح مي‌دهم يادداشتم را همين‌جا تمام كنم. ولي ناگزيرم نكاتي را درمورد چيدمان اين نمايشگاه گوشزد كنم، چيدماني آن‌قدر بد كه كل نمايش به نوعي نامنسجم مي‌شود. حتي اگر كمبود جاي موزه بريتانيا براي برگزاري نمايش‌هاي موقت را لحاظ كنيم، اين آثار خارق‌العاده چنان بد نورپردازي شده كه حتي پايه ستون‌هاي حكاكي‌شده سنگي كه صدها تن وزن دارند، جلوه‌شان را از دست مي‌دهند.
ننگ‌آور است كه فضاي مورد نياز براي نمايش آثار هنري اين مجموعه براي فروشگاه موزه در انتهاي گالري‌ها به هدر رفته است. نورپردازي چنان نامناسب بود كه من قادر نبودم بسياري از آثار را ببينم. عنوان‌‌ آثار به‌قدر كافي روشن‌گر نيستند و لطفاً به من نگوييد كه از گوشي‌هاي راهنما استفاده كنم، چون ازشان متنفرم. قرار دادن نمايش‌هاي صوتي‌تصويري در كنار آثار نيز حواس را پرت مي‌كند.

خوشبختانه، اطلاعاتي را كه نمي‌شود از متون ديواري به دست آورد، در كاتالوگ عالي نمايشگاه موجود هستند و آثاري كه به علت نورپردازي نامناسب غيرقابل رؤيت هستند در كاتالوگ به بهترين شكل تصوير شده‌اند.
واژه «گنجينه» بسيار مستعمل است، اما براي آثار گردآمده از موزه ملي ايران، موزه لوور و آثار ايران باستان موزه بريتانيا كلمه‌اي به غير از اين نمي‌توان به كار برد.
با وجود اين انتقادات، اين نمايشگاه از بسياري جهات موفقيتي عظيم محسوب مي‌شود – البته نه در عرصه ديپلماسي، چون بعد از انتخابات اخير ايران بايد تمام مذاكراتي كه پيش از اين براي قرض گرفتن طولاني‌مدت اين آثار انجام شده بود دوباره از نو انجام شود. شايد به خاطر همين موقعيت بلاتكليف آثار است كه طراحي نمايشگاه نيز چنگي به دل نمي‌زند.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط امير عالي پور بيرگاني | 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امير عالي پور بيرگاني | 
دورنمای یک مرد بختیاری

آریایی نژاد ( آریا به معنی پاک و پاک زاده است)                                                   

آریایی نژاد - پارس - لر ( لور) هفت لنگ یا چهار لنگ - نام تش ( تیره ) - نام تش کوچک- نام جد ( اولاد) نام پدر و پدر بزرگ

به طور کلی لر به دو دسته تقسیم می شود لر بزرگ ( بختیاری) لر کوچک (اهالی لرستان) زبان بختیاری ها پارسی دری است و زبان لر کوچک با ایلامی قاطی شده است.جمعیت بختیاری ها که شامل استانهای چهار محال و بختیاری .خوزستان . کهکیلویه و بویر احمد . اصفهان . پارس ( فارس) می شود حدود  ۸-۶ میلیون نفر است که این تنها بدون در دید گرفتن کرد ها و لر کوچک ها است که بختیاری ها ( لربزرگ ) به دلیل خالص بودن زبان پارسی ( زبانی که هخامنشیان و ساسانیان بدان سخن میگفتند)یعنی زبان پارسی دری ( درباری ساسانی) از بقیه اصیل ترند . آنها دارای موهایی قهوه ای و سیاه رنگ شکل جمجمه گرد ( به طور کلی کشیده نیست) چشمانی آبی قهوه ای سبز  قد بلند و اندامی لاغر و ورزیده  تیز هوش اند که بعضی از آنان که در منطقه ای به نام دره بوری (حوالی مسجد سلیمان خوزستان) زندگی میکردند دارای موهایی زرد و چشمانی آبی بودند . البته اکثر بختیاری ها که در معرض آب و هوایی سرد قرار گیرند فرزندان آنان به این اشکال به وجود می آیند.که به سادگی تحریک نمی شوند و بسیار جنگ جو هستند که به کشاورزی علاقه ای نشان نداده اند و در طول تاریخ جزو دائمی ارتشیان و ساهیان بوده اند. آنان دارای خلق خویی مهربان و جنگ جو هستند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امير عالي پور بيرگاني | 
شیر و خورشید یک نماد ایرانی اسلامی است

شیر و خورشید به همراه رنگ سبز یک نماد از نماد های آریایی نژادان در هر جای دنیا است . شیر از دیرباز در تاریانا ( خوزستان) بوده و خورشید هم از سرزمین پارتیانا ( خوراسان) چرا که خوشید ایرانیان از آنجا ظهور می رده و مظهر مشرق زمین بوده است و خواهد بود و لذا واژه خوراسان به معنی سرزمینی که خورشید از آنجا نمایان میشود. تا اینجا مربوط به نماد ملی بود ولی آیا می دانید که شمشیری که بعد از اسلام در حاکمیت صفویان به دست شیر داده شد شمشیر حضرت علی(ع) ذوالفقار است؟آیا میدانید روی شراره های خورشید عبارت الله اکبر نوشته شده بود؟

چندی پیش دو شیر ذولفقار به دست . که بعد از انقلاب توسط افرادی که آنان را طاغوتی میدانستند به همراه سنگ عدل مظفر به پایین آورده شده بود را به جای اصلی خود یعنی سردر مجلس مشروطه بازگرداندندو این نمایانگر پذیرفتن شیر و خورشید توسط دولت به عنوان یک نماد ایرانی -اسلامی( دین مقدس و کامل)

پس اگر می خواهیم زندگی کنیم باید با تاریخ خود زندگی کنیم و از آن پند بگیریم . باید شیر و خورشید و ذوالفغار به پرچم بازگرداننده شوند و عبارت الله و اکبر  که دور رنگ های سبز و سرخ پرچم است باید ترجمه شود =(( خدابزرگتر است)) چرا که ما آریا نژادان نباید تفاوتی با اعراب داشته باشیم؟آنان زبان مارا تا حدودی متوجه می شوند ولی ما با آنان یکی نیستیم . پرچم ما به زبان عربی است . آیا بدون اشکال است؟                                   علی یارتان    محمد برادرتان   یشنهاد های خود را بیان کنید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امير عالي پور بيرگاني | 
پيامبر اسلام محمد (ص) : هر كس كه من مولاي اويم علي هم مولاي اوست.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط امير عالي پور بيرگاني | 
شايد براي شما آريايي ها پيش آمده باشد كه چرا ما با داشتن تاريخ بسيار كهن ۴ هزار ساله (البته تنها در فلات ايران)  مبناي تاريخ ما ۱۳۸۴ سال پيش است؟ در جواب بايد گفت كه ما آريايي ها اكنون در سال ۳۷۴۳ قرار داريم كه تاريخ ۱۳۸۴ خورشيدي و يا ۳۷۴۳ در نام ماه ها و روز ها و .... يكي هستند تنها تاريخ ايران براي ارزش گذاري به پيامبر اسلام محمد (ص) يك بار ديگر از ۰ صفر آغاز شد .
+ نوشته شده در  ساعت   توسط امير عالي پور بيرگاني | 
21 شهريور سالگرد نبرد ماراتون،جنگي كه تنها در رساله‌هاي تبليغي _تاريخي پرآوازه شد.




«ماراتون (490) عبارت بود از پيروزي سربازان پياده آتني به فرماندهي سردار ميلتياد بر سپاهي بزرگ از پارسها كه در آتيك پياده شده بودند. ميلتياد با حمله‌اي پرشور و با حالت دو، توانست از جانب ضعيفترين نقطه سپاه پارس به آن حمله برد: دشمن مجال نيافت كه پيكانهايش را رها كند و با بي‌نظمي بر كشتيها نشست و مي‌گويند كه 6400 تن را از دست داد (آتنيان 192 نفر). نبردي كوچك از لحاظ شمار كشته‌شدگان، ولي بسيار بزرگ از لحاظ نتيجه‌هاي آني و شهامتي كه به يونانيان بخشيد.»

اين چكيده‌اي است از آنچه به كرات در كتابهاي تاريخ غربي درباره ماراتون گفته شده و پيروزي بزرگ يونان را بر بربرها كه منظور ايرانيانند، بارها و بارها ستوده‌اند و مسابقه دو ماراتون را هم به يادبود اين پيروزي برگزار مي‌كنند و ما ايرانيان هم دو ماراتون را به يادبود پيروزي آنان بر خود برگزار مي‌كنيم!

دكتر تورج دريايي مي‌گويد: «تاريخ نياز به بازنگري دارد، كاري كه غربيان درمورد تاريخهاي خود مرتبا" انجام مي‌دهند ولي ما كمتر گذشته خود را مورد بازبيني قرار مي‌دهيم.»
كارشناسان به‌دنبال حقيقت ماراتون هستند. آنها مي‌خواهند بدانند كه آيا واقعا" ايرانيان شكست سختي از يونانيان خوردند و اين شكست سرنوشت تاريخ را تغيير داد يا اينجا هم با غرض‌ورزي غربيان و كم‌كاري ايرانيان روبرو هستيم؟

شادروان اميرمهدي بديع در كتاب پژوهشي خود با نام «يونانيان و بربرها» مي‌نويسد: «هدف از اين جنگ برخلاف آنچه غربيان مي‌نويسند، به زير فرمان كشيدن سراسر يونان نبود بلكه استقرار مجدد خاندان پيزيسترات در آتن بود.»
امير مهدي بديع كه نتيجه‌گيري خود را براساس تاريخ هرودوت انجام مي‌دهد، مي‌نويسد: آنچه از تاريخ هرودوت كه در اين زمينه منبع غربيان بوده، برمي‌آيد، شخصيتهاي مهم واقعي ماجراي ماراتون هيپياس و ميلتياد بودند. اين جنگ بيش از آنكه جنگ ميان امپراتوري هخامنشي و شهر آتنا باشد، ستيز ميان اين دو يوناني بود.

اين نبرد در زمان داريوش رخ داد اما داريوش در آن كوچكترين دخالتي نداشت. مردي كه در نزديكي ماراتون قدم به خشكي نهاد داتيس، فرمانده سپاه ايران، بود نه داريوش.
داتيس به راهنمايي هيپياس، پسر پيزيسترات، كه آتن عظمت آن زمان خود را مديون او بود و براي بازستاندن حكومت وي، قشون را در دشت ماراتون پياده كرد. اما برخلاف تأييدهاي هيپياس، آتنيان آماده پذيرفتن حاكم سابق خود نبودند.
در اين هنگام، داتيس تصميم به بازگشت مي‌گيرد و نيروهايش را به كشتيها بازمي‌گرداند و آماده لنگر برداشتن مي‌شوند. وقتي ميلتياد مي‌بيند كه سپاه پارس دوباره به كشتي مي‌نشيند، سرباران پياده خود را به حمله وامي‌دارد و نبرد صورت مي‌گيرد. نبردي كه افسانه بر آن چنگ افكند تا از آن، نقطه رفيع تاريخ را بسازد!

پيروزي ماراتون اگر واقعا" پيروزي بوده، فقط در رساله‌هاي تبليغات تاريخي پرآوازه شد. يونانيان نزاع هاي خود را از ياد نبرده بودند و تصميم هم نداشتند دربرابر اشغالگر متحد شوند. حتي آتنيان همه يك صدا عقيده به جنگ عليه ايران نداشتند. تمام اين نبرد در اثر حيله ميلتياد شكل گرفت.
در اين جنگ، اسپارتيان با آوردن بهانه‌هاي مذهبي به ياري آتنيان نيامدند. اما در حقيقت، اسپارتيان كه هواخواه هيپياس بودند و مي‌دانستند وي به سپاهيان داتيس نظم مي‌بخشد، با او وارد جنگ نمي‌شدند.

در پايان نبرد ماراتون، از آتن علامتي براي پارسيان فرستادند تا به ايشان نشان دهند كه راه دولتشهر به رويشان باز است. علامت را احتمالا" آتنيهاي طرفدار بازگشت هيپياس فرستاده بودند. به عقيده پرفسور پير بريان، شواهد نشان مي‌دهد هيپياس در آتن «دوستاني» داشت.
پروفسور بريان يكي از پرسشهاي مهم درمورد اين نبرد را غيبت سواره‌نظام پارسي ذكر مي‌كند. درباره وجود سواره‌نظام در قشون داتيس ترديدي وجود ندارد. اما اين سواره‌نظام يا به كشتي بازگشته بود و يا به‌احتمال قويتر اصلا" پياده نشده بود. پس اين نبرد نه مقابله دو سپاه بلكه پيكار با عقبدار سپاه بود.

پارسها نبردي سرسختانه كردند تا كار به كشتي نشستن سپاه را كه در جريان بود، پوشش دهند. پلوتارك، مورخ يوناني، ماراتون را پيكاري مختصر مي‌گويد. ماراتون نبرد دسته‌اي از سپاه داتيس بود، محروم از سواره‌نظام به كشتي نشسته، به‌منظور حمايت از بقيه سپاه به‌هنگام سوار شدن به كشتي و بعد هم عقب‌نشيني اين دسته.

اما درمورد ارقام غيرمنطقي كشته‌شدگان، پروفسور بريان معتقد است كه هيچيك از ارقام هردوت قابل اعتماد نيست، اعم از شمار كشتيهاي ناوگان سلطنتي (600) و شمار كشته‌شدگان (192 تن از آتنيها و 6400 تن از افراد داتيس).
به‌نظر امير مهدي بديع، چون آتنيان به تعداد كشته‌شدگان دشمن 500 بز براي آرتميس قرباني مي‌كردند، احتمالا" اين رقم به‌طور تقريبي تعداد پارسياني را نشان مي‌دهد كه در ماراتون به خاك افتادند.

داتيس مانند هميشه بهترين سربازان، يعني پارسها و سكاها را در قلب آرايش جنگي خود جاي داده بود. پارسيان كه در مركز پيروز بودند، در جناحين شكست خوردند و ناگزير به كشتيهاي خود بازگشتند. داتيس پافشاري نكرد و به‌سوي آسياي صغير بادبان كشيد.
اين تصميم غافلگيركننده نشان مي‌دهد كه داريوش در اين تاريخ در فكر ايجاد سلطه پايداري بر يونان نبوده است.
داتيس فقط مأموريت داشت هجومي ببرد و اسرايي بگيرد و به آسياي صغير بازگردد. از نظر پارسيان، ماراتون درگيري كوچكي بود كه لطمه‌اي به استراتژي داريوش در درياي اژه نمي‌زد. داريوش به اهداف اساسي خود رسيده بود. به هر حال، تاريخ هخامنشي در مسئله يونان خلاصه نمي‌شود.

ايران در اين به‌ظاهر شكست، نه اسيري در دست آتنيان به‌جا گذاشت، نه هيچيك از فرماندهان و سركردگان ايراني اسير شدند، نه غنيمتي كه ميان خود تقسيم كنند، نه حتي سپري كه به ديوار معابد الهه حافظ شهر، آتنا، بكوبند.
اما به‌گفته پروفسور بريان، چرا آتنيان ماراتون را به يك پيروزي به‌ياد ماندني تبديل كردند؟ فهم اين مطلب چندان دشوار نيست. ماراتون تنها در شعور جمعي دولتشهر آتن ارزش اسطوره‌اي پيدا كرد. چراكه اين پيروزي اعتبار سياسي و نظامي دولتشهر را دربرابر اسپارت و اتحاديه پلوپونسوس بالا مي‌برد.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط امير عالي پور بيرگاني | 
گفت وگو با دكتر جهانگير مظهرى


دكتر جهانگير مظهرى پس از سال ها تحقيق و مطالعه مدعى است كه به كشفى نائل شده كه هنوز از تمامى آن پرده بر نداشته است.او كه پس از ۲۵ سال دورى از ايران، براى چند روزى بازگشته مى گويد: «تا كتابم كه در آن شرح كشف خود را شواهد كافى آورده ام، چاپ نشود، نمى توانم چيزى اعلام كنم.» او مدعى است كه در جست وجو هايش نشانه ها و شواهدى يافته كه ثابت مى كند درست بعد از شكست داريوش سوم از اسكندر و فروپاشى امپراتورى هخامنشى در سال ۳۳۰ پيش از ميلاد، بسيارى از ايرانيان پراكنده شدند و آنها كه به آمريكاى مركزى راه يافتند امپراتورى هاى ديگرى بنيان نهادند و در واقع، آنان قبل از كريستف كلمب اين قاره را كشف كرده اند! او واكنش دنياى غرب را نسبت به اين ادعا مى داند. هرچند كه مى گويد برايش اصلاً اهميتى ندارد. سپس با عصبانيت به اهداى يك اطلس جغرافيايى در همين اواخر به ملكه انگلستان اشاره مى كند كه در آن كلمه فارس را از خليج فارس پاك كرده و فقط به كلمه خليج اكتفا كرده اند و مى گويد: «انتظار تشويق و تكريم ندارم چون چيزى در كشف من به نفع آنها نيست شايد دوست داشته باشند دزدان دريايى تاجرنماى اسپانيولى- ايتاليايى كاشف قاره شان باشند تا دريانوردان غيور ايرانى.»

دامنه صحبت هاى او بسيار گسترده است. از تاريخ آغاز مى كند، به جغرافيا كه مى رسد ما را در احاطه نقشه هايش كه به ديوار نصب كرده قرار مى دهد و در زبان شناسى و مردم شناسى حل مى شود. جمع وجور كردن گفته هاى او كارى دشوار است.
جهانگير مظهرى متولد سال ۱۳۱۱ در تهران، تحصيلات دانشگاهى را در ايران و پاريس در رشته هاى جامعه شناسى و ادبيات چند فرهنگى در محضر اساتيدى چون ژرژگوريچ، ريمون آرون، هانرى ماسه و... به پايان رساند و از آن پس ضمن تدريس و تحقيق در مورد ايران به سخنرانى هاى بسيار در كشور هاى مختلف پرداخته است.

«نقش انسان در آفرينش اهورايى»، «گناه آفتاب»، «جلوگيرى هاى نامرئى»، «بى دود و بدون خاكستر» و مقالات و ترجمه هايى به زبان هاى فرانسه، اسپانيولى، انگليسى و فارسى و سرانجام كتاب «آمريكايى پارسيان هخامنشى» از آثار اوست.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط امير عالي پور بيرگاني | 
آیا دوست دارید بدانید از چه نپادی هستید؟

رنگ وست و مو و .... باید قهوه ای یا زرد و یا چشم ها آبی باشد تا از نپاد آریا باشید البته فرم سر هم که از همه مهمتر است باید گرد  مثلثی باشد و کشیده نباشد .

مطالب زیر درباره آریایی ها و بختیاری ها است.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امير عالي پور بيرگاني | 
شايد اين سوال برايتان پيش آمده باشد كه چرا ما به كساني كه در دزفول زندگي مي كنند دزفولي مي گوييم ؟ ( دزفول شهري در استان خوزستان يا همان تارياناي كهن است) دزفولي ها از اقوام آريايي بودند ، اما با اين تفاوت كه از روم ( همان رم يا ايتاليا ) آمده اند و از برهان هاي آمدن آنان جنگ بود . رومي ها به ايران حمله كردند و شكست خوردند و ايرانيان افرادي را در منطقه اي نظامي بين شوش و پارسوماش ( مسجد سليمان) در دژي ( قلعه اي ) زنداني كردند و بعد از خوب شدن روابط ايران و رم ( به دليل هم نژاد بودن ) به آنان گفته شد كه اگر شما پلي براي ما بسازيد شما را به آزاد مي كنيم يا با كارواني به رم مي فرستيم ، بسياري به رم برگشتند و بسياري ساكن شدند و آن شهر را بعد از نام گذاري (( دژ و پل )) ساختند و آباد كردند .آن پل هنوز پا برجاست ولي بار ها و بارها بازسازي شده به طوري كه مي توان گفت فقط در همان جاي پيشين است. بعد از حمله اعراب مسلمان به ايران به برهان ( دليل ) ناقص بودن زبانشان در بيان حروف ژ پ چ گ آن شهر دز و فول ناميدند ( بسياري از واژه هاي ما به همين مبطلا شدند مانند سفيد = سپيد و فيل = پيل )) به مرور زمان دزفولي ها با شوشتري ها قاطي شدند و نژاد تازه اي پديد آوردند . در آينده اي نزديك در مورد نژاد مردم بهبهان ، رامهرمز، شوشتر و شوش سخن خواهيم گفت . مطالب زير درباره آريايي نژادان ، مو شكافانه ي كوچ آريايي ها ايل اصيل ، ايل بختياري واژه هاي پارسي و.... است.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط امير عالي پور بيرگاني | 
شايد تا كنون براي شما پرسشي مبني بر اينكه چرا ايرانيان با آن ارتش بسيار بزرگ هخامنشي از آريايي هاي يوناني شكست خوردند؟ يكي از برهان هاي ( دلايل ) شكست ايرانيان از اسكندر و سپاهيانش نبود پست هاي مقتدر بر سر مرز هاي ايران و يونان در استانبول امروزي بود ، چرا كه در شمال شرقي ايران ( تاجيكستان كنوني ) پست هاي زيادي داشتند و هرگز به سكا ها ( روس هاي كنوني) اجازي ورود حتي 1 سپاهي آنان را نمي دادند و با جنگ ها برق آسايي نابودشان مي كردند . ولي شايد بپرسيد مگر سپاه ايران فقط در شمال شرقي بود ؟ نه . اين طور نيست. در آن زمان ، شاه ايران سپاهي 1-2 ميليون نفري را (‌ بخش كوچكي از ارتش آن زمان) به پيشواز يونانيان برد كه در انتخاب منطقه جنگ اشتباه كردند. و منطقه اي كه انتخاب شد ( بنا بر كتاب سير تكاملي تمدن تاريخ چاپ 1954( 1330 ه خ) ايالات متحده آمريكا) داراي كوه هايي بود كه تير اندازان يوناني بر آنان بودند و ايرانيان را به ترتيب كشتند. بعد از جنگ معلوم شد كه تنها 450 نفر از يونانيان كشته و خدود 1950000 نفر از ايرانيان كشته شدند كه نشان از نا كار آمدي داريوش سوم و وزير جنگ او بود . البته اين گزارش را هم بايد داد كه يونانيان جنگ جو هايي شجاع و دلير و ماهر بودند كه بسياري از جنگ ها را پيروز مي شدند اما تكبر آريايي مانند ايرانيان اجازه كشور گشايي را به آن مردمان نداد. اسكندر مي خواست كه 22% در صد باقيمانده خاك ايران و هند را بگيرد كه عجل مهلتش نداد ، كه سرزمين هاي مصر ( كه در آن زمان جزو ايران بود) يخشي از هند و تركيه و ... بين سردارانش تقسيم شد كه ايران (( نام هاي كهن به ترتيب كهن ترين: آريا ويج ، آريانا ، ارانا ايران ويج و در نهايت در زمان ساسانيان ايران)) در آن زمان از ساير سرزمين هاي مصر و هند و تركيه و.... مهم تر بود چون پر جمعيت تر و بزرگ تر بود، به سرداري به نام سلوكوس رسيد و حكومتي تشكيل داد به نام سلوكيان كه عمر اين حكومت كوتاه بود كه اشكانيان ( مردماني از نژاد و سرزمين پارت ( خراسان )) آنان را بيرون راندند. آنان در سوار كاري استاد بودند و در تير اندازي ماهر . سلوكيان چندين شهر يوناني را در ايران ساختند كه مي توان از ري نام برد. دانستني هاي زير : آريايي ها بختياري ها ( لربزرگ ها ) جزييات كوچ آريايي ها و....
+ نوشته شده در  ساعت   توسط امير عالي پور بيرگاني | 
دانستني هاي زير ، به شكل كلي در مورد ، آريايي نژادان ، بختياري ها (لر بزرگ) و جزيات كوچ آرياييياان و دانستني هايي ديگر در اين باره است. ماراتن (ماراتون) كه بود ؟ زماني كه سپاهيان هخامنشي بعد از حفر كانالي در مصر امروزي((كانال سوئز)) سعي در فتح يونان داشتند سپاه عظيمي را با صد ها ناو و كشتي از كانال سوئز امروزي به جنگ فرستادند. گويند زماني كه ايرانيان به جنگ رفتند فرمانده هاي كشتي ها كه دچار توفان شده بودند ، از غرور و تكبر ،‌امواج دريا را با شلاق مي زند و مي گفتند ((‌ آرام شو)) . (آريايي ها از همان اول مغرور بودند و همين تكبر باعث عقب ماندگي آنان در زمان معاصرشد.) پس از آنكه آنان به نزديكي هاي يونان رسيدند ، شخصي به نام ماراتون آنان را ديد . او كه فردي غير نظامي بود، بر عكس ايرانيان نژاد پرست متكبر ، وظيفه خود دانست كه نظاميان را مطلع كند . سپس بعد از 45 دقيقه دويدن با سرعت به آتن رسيد و خبر را به يونانيان رسانيد.يونانيان هم كه مطلع شده بودند سپاه عزيمي را به پيشواز ايرانيان فرستادند كه شكست سختي بر ايرانيان وارد ساخت و نام او (ماراتن يا ماراتون) را براي اداي احترام به وي روي ورزش دويدن گذاشتند . چندي بعد يونانيان حمله اي را ترتيب دادند و درست بر عكس آن ايرانيان آنان را شكست دادند. يكي از دلايلي كه موجب ضعف هر دو كشور شد (باعث شد كه ايران به دست اعراب و يونان به دست رومي ها فتح شود) اين جنگ ها بود كه به دليل هم نژاد بودن هم كه شده نبايد ايجاد مي شد. به هر حال ايراني كه در 4000 سال پيش فقط فلات ايران را شامل مي شد بعد از كشور گشايي هاي بسيار زياد و بزرگ باز به همان اندازه مرزي خود يعني حدود 4000 سال پيش كوچك شد. يكي از دلايل كوچك شدن ايران تنوع نژادي مردمان آن سرزمين بود چرا كه هرگز با هم همبستگي نداشته و هر قوم در تلاش آزادي خود بود . البته كوچك شدن ايران در قاجار بيشتر سياسي و توطئه هاي كشور هايي چون انگليس و روس بود . آنان همواره در تلاش جدا سازي استان افغانستان ، تاجيكستان ، و ... بودند كه همنژادي آنان با ايرانيان آزادي(استقلال) آنان را بي معني مي ساخت . اكنون كشور هاي نامبرده شده به زباد پارسي(فارسي)‌ سخت مي گويند و اختلافي با ما ايرانيان ندارند .
+ نوشته شده در  ساعت   توسط امير عالي پور بيرگاني | 
New Page 5

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امير عالي پور بيرگاني | 
فراخوان بهره بري از واژه هاي پارسي بجاي بهره از واژه هاي برادر تازي بهتر است براي باقي مماندن فرهنگ ايراني و آريايي از واژه هاي پارسي بهره برداريم. لطيف=تاژ پست = پيك ماشين = خودرو خاص = ويژه فارسي = پارسي پارس= فارس كامپيوتر = رايانه راحت = آسوده ناراحت = زاري كتاب = نوشته كتب = نوشته ها مثلث = سه گوش مربع = چهارگوش دايره = گرد صورت (صيغه ) = شكل ظاهر = آشكارا نحوه بهره برداري از اين واژه ها به شكل بهره در نوشته ها ي خود و با آينده تر ياد دادن به فرزندان است . اين واژه ها از روي زبان پارسي پهلوي (لري بختياري) از زبان هاي ساسانيان و گذشتگان ما است و دست نخورده باقي مانده است. دانستني هاي زير درباره :نژاد آريا ، ايل بختياري ، و كوچك هاي نژاد آريا است . دانستني هاي بعدي در باره كرد ها ، برادران لر ها و بختياري ها است. راستي ، مي توان واژه هاي ويژه پارسي را از واژه نامه پيدا كرد و وتژه هايي كه داراي مصدر باشند پارسي و فعل هاي ديگر بيگانه هستند .
+ نوشته شده در  ساعت   توسط امير عالي پور بيرگاني | 
بعد از ورود آريايي ها به ايران ، آنان طوايف بسياري را به طور كامل (بومي)را منقرض كردند. آنان كه شامل طوايف پارس ماد و پارت بودند به بخش هاي ديگري تقسيم مي شدند براي مثال ماد ها از نژاد آريا و شاخه هندواروپايي بودند كه از سمت مغرب درياي كاسپين (خزر)وارد ايران شدند كه شامل : كاسپين ها (لر ها و بختياري ها) گيل ها (گيلاني ها)تبري ها(مازندراني ها)و كرد ها بودند كه به دليل زندگي در كوهستان ها ي كردستان و چهار محال و بختياري و جنگل هاي شمال از فتح اعراب دور بودند اما چرا به لر بزگي ها (بختياري ها) نام تازي(عربي)بخت +يار را داند در اين مورد مورخان پاسخ هايي مشابه داند و گفتند: آنان(لر بزرگ ها) كه متوجه حمله اعراب شدند براي مدتي كوتاه به جنگ چريكي(نا پيوسته و نا منظم) با اعراب مسلمان داشتند كه بعد از فرار به كوه ها و ناتواني اعراب به تعقيب آنان در كوهستان به آنان بختياري يا بختيار گفتند چرا كه مشاهده گذر و عبور آنان از دره ها و راه هاي باريك و خطرناك آنان را شگفت زده مي كرد. اعراب از آن به بعد نام گروه يا هر دسته ديگري را در كوه ها بختياري ناميدند. مثلا من نژاد خودم را براي شما شرح مي دهم در ضمن آريا به معناي خود كلمه يعني پاك و نجيب زاده. نژاد آريايي /كاسپين (بختياري) لر بزرگ/هفت لنگ/بابادي باب/ ململي/شهني/از فرزندان فرهاد هر شخص آريايي اين سلسله مراتب را دنبال مي كند. شكل و قيافه آريايي ها اين مردمان از لحاظ هيكل بلند قد هستند كه معمولا بلنديشان از پاها است نه بالاتنه شكل جمجه كشيده نيست و معمولا گرد و داراي بيني كشيده مي باشند ، رنگ پوست و چشم و مو و... مهم نيست چرا كه با آب و هواي سرد بور تر و رنگي تر مي شوند و با آب و هواي گرم تيره تر . آريايي هاي قديمي موهايي زرد و چشماني آبي داشتند كه از زماني كه وارد فلات ايران شده اند تيره تر گشته اند به طوري كه يوناني ها و آلماني ها بسيار سفيد و بور ولي ايتاليايي ها و ايراني ها معمولي و هندي ها تيره تر از بقيه هستند.در صورتي كه همه از يك نژاد ميباشند.البته بايد گفت كه ذات و نژاد اصلي بودن هم تاثير زيادي دارد. خلق و خو اين قوم داراي خلق و خويي مهربان و انديشمند مي باشند چرا كه با راهنمايي هاي پيامبراني همچون حضرت زرتشت (بر او درود باد) و محمد(ص) بهتر از اقوام ديگر اين اديان را پذيرفتند چرا كه با برهان هاي اين دو پيامبر همواره انديشه كردند . چرا كه ما نام پارسا را با پرهيزكاري هم معني مي دانيم ! چرا كه پارسا به معناي ((داراي خلق و خوي پارسي )) است و اين بيانگر پرهيز كار بودن ايراني و آريايي از ديرباز دارد. عدم تحريك پذيري و نجابت از ويژگي هاي زادي اين مردمان مي باشد. چرا كه واژه آريا به معناي واقعي واژه يعني پاك و نجيب زاده. زبان زبان آريايي ها ي قديمي سانسكريت است (مشترك بين اقوام هم نژاد)كه اين زبان ريشه زبان هاي پارسي اردو هندي انگليسي ( آلماني داراي لحجه اي از انگليسي مي باشد )فرانسوي ، ايتاليايي ،و يوناني است . كه كتاب مقدس ايرانيان اوستا ، به اين زبان نوشته شده است . حدود 7 هزار سال پيش در كناره رود ارس زماني كه ايرانيان در آن مناطق زندگي مي كرده و هنوز وارد فلات ايران نشده اند. زبان پارسي كه ما به آن سخن مي گوييم زباني است كه با پارتي و ماده و تا حدودي هم با تازي(عربي (البته بيشتر در رياضيات) مخلوط شده كه فرق چنداني با ايراني باستاني ندارد. يكي از دلايل زود يادگرفتن زبان هاي اروپايي و بويژه انگليسي همين ريشه زباني مشترك است براي مانند : گاو :caw برادر brother بابا papa سگ dog در door و.... زبان پارسي در دانشگاه ها و مدارس ابتدايي اروپا مخصوصا سوئد نروژ فنلاند آلمان اوكراين و يونان آموز (تدريس) ميشود. اقوام بيگانه: ترك ها يا آذري ها از اقوامي هستند كه در زمان كوچ آريايي ها به فلات ايران در جنوب قزاقستان زندگي مي كردند و به سمت شرق كوچ كردند كه طوايف تركمن در تركمنستان امروزي و طوايف ديگر در تركيه و آذر بايجان خانه يافتند. آنان از نژاد سفيد پوست هستند. ديگر قوم بيگانه اعراب هستند كه بعد از حمله اعراب مسلمان به ايران آورده شدند و خانه يافتند. آنان قومي خونريز مستبد بودند كه پارسيان هخامنشي نام آنان را تازي نهادند . يكي از دلايلي كه ايران هرگز شبه جزيره عربستان را به پيشنهاد يكي از درباريان هخامنشي جزو قلمرو خود قرار نداد بي آبي ، بياباني و صحرايي بودن آن سرزمين بي دولت و كم جمعيت بود. آيا اين ارتش چند ميليون نفري ايران ( در آن زمان )نمي توانست آن سرزمين را بگيرد؟ پوشاك پوشاك (لباس) مردم ايران كاملا پوشيده ( آيين زرتشتي ) و معمولا گشاد بود . و از پارچه هايي كه معمولا لكه هايي طلا داشتند ساخته ميشد براي ديدن لباس مردم در دوره هخامنشي مي توان به ايل بختياري اشاره كرد. چرا پوشاك مردان و زنان اين ايل چند ميليوني از تخت جمشيد بويژه پاسارگان نقش گرفته ايد. ايل آريايي ويژه، ايل بختياري (لر بزرگ)(كه در بالا دليل عربي بودن نام آن ياد شد) و كرد ها يكي از ايل هاي برادر آريايي هستند كرد ها و لر ها در كوه هاي جنوبي زاگرس زندگي مي كردند كه بر سر اختلافاتشان به 3 گروه تقسيم شدند : لر بزرگ ، لر كوچك و كرد لر هاي كوچك به سمت شمال شرق كوه هاي زاگرس و كرد ها به شمال كوه هاي زاگرس كوچ كردند و خانه يافتند. يكي از برهان هاي اين ادعا نام شهر كرد (كهن: ده كرد) را مي توان اشاره كرد كه قبل از جنگ و اختلاف كرد ها در آنجا بودند كه توسط لر بزرگ(بختياري ها ) كه ادعاي سروري و رياست را داشتند گرفته شد . اكنون به غير از كردستان ، استان هاي لر نشين به اين عبارتد : چهار محال و بختياري ، خوزستان ، كوه كيلويه و بوير احمد ، لرستان ، بوشهر(سفيد پوستان بوشهر) ممسني استان پارس (فارس)‌ و مناطقي جزيي از اصفهان . برهان (علت) نام نبردن ايل تش (در پارسي پهولوي به معناي طايفه) در اطلس هاي جغرافيايي در سال هاي اخير قلمداد كردن آنان در فارس ها است كه حدود 15 درصد به فارس هاي 45 در صدي ايران اضافه شد و فارس ها در ايران حدود 60 % شدند البته بايد گفت كه اشتباه است ولي پارس ها هم از برادران ماد ها و پارت ها هم برادر ما هستند پس منظور ايراني اصل است. باز بهتر است كه لر ها (كاسپين ها) را غير ايراني بدانيم . البته جمهوري اسلامي ايران بسيار كارهاي شاياني در اين زمينه كرده است. بر خلاف بعضي ها كه فكر مي كنند قاطي كردن نژاد ها ، فرقه ها را به دور مي كند انديشه اي كامل اشتباه است . چرا كه با پيشرفت و متمدن شدن مردمان امروزه ايل ها و قوم هاي مختلف نه تنها باعث يك پارچگي كشور عزيزمان ايران (آريا ويج ) مي شود بلكه باعث شناساندن اقوام مختلف و آداب و رسوم اين اقوام مي شود ديگر زمان جنگ و خونريزي قبيله اي تمام شده و بايد هر كس ايل و قوم خود و تاريخ ايل خود را بداند و قوم و قوم گرايي به اتحاد ايران كمك مي كند و هر لحظه قويتر خواهيم شد . پس قابل توجه مردم . پوشاك بختياري ها چوغا پوشاك مردان بختياري است كه از پاسارگاد (قبر كورش بزرگ مرد آريايي ) الهام گرفته است كه در آن رنگ سپيد رو به بالا و رنگ سياه رو به پاين مي رود . اين رنگ هاي راه راه سياه و پيد بيانگر برتري نيكي بر بدي است و تا حدي هم با آيين زرتشتي مطابقت مي كند. اين مردان كلاهي نمدي به رنگ سپيد يا سياه (فرقي نمي كند)‌ را بر سر گذاشته و با پوشيدن شلوار دمپاچه كشاد ((دبيت)) مشكي رنگ باز هم ادعاي پيروزي نيكي بر بدي را راست مي كند. پوشاك زنان اين ايل داراي روسري به نام مينا يي يا مينا است كه در دين زرتشتي به معناي فرشته خوبي ها ( مخلف اهريمن سپنتا مينو ) است . زنان بختياري چيزي شبيه كش سياه كلفت 10 سانتي متري يا 7 سانتي متري به نام (( لچك)‌ به دور سر مي گذارند كه به مهره هاي گران قيمت و طلا مزين شده است. پوشاكي رنگارند مي پوشند و دامني كه نامش ((غري)) است به پا ميكنند . پوشاك اين ايل نام خود را از نام هاي باستاني پوشاك ايران زمين و بويژه پارسيان در شهر پارسه (تخت جمشيد) است. اين ايل از ايلات واقعي و اصيل مي باشند به طوري كه در سايت بزرگ و بالامقام www.amordad.net . or .org (باستاني - زرتشتي) مقاله اي وجود دارد كه بعد از عضو شدن در اين پايگته اينترنتي مي توانيد آن را بخوانيد . در بخشي از آن نوشته شده : ((ايراني تر از لر و كرد وجود ندارد)) ولي متاسفانه بايد گفت لر كوچك( مردمان استان لرستان) با ايلاميان غير ايراني مخلوط شده اند. بياييد به پشتيباني از دولت و شوراي گسترش زبان پارسي از واژه هاي پارسي بهره بريم و پاسي را پاس بداريم. براي دسترسي به اين پايگاه مي توانيد روي اينجا كليك كنيد.www.persian-language.org www.amordad.net و www.amordad.org
+ نوشته شده در  ساعت   توسط امير عالي پور بيرگاني | 
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
+ نوشته شده در  ساعت   توسط امير عالي پور بيرگاني | 
آريايي ها اقوام كوچ نشيني بودند كه در جنوب جلگه سيبري در روسيه كنوني زندگي مي كردند اين اقوام خدا پرست نبوده و خدايان بيشماري داشته . از برهان هاي كوچ اين اقوام ( حدود 4 هزار سال پيش)كه به سه قوم هندو اروپايي (اروپايي كنوني)هندو(هندي)و اقوامي كه به فلات ايران گرويدند(پارس ها و ماد ها و پارت ها)مي توان به موارد زير اشاره كرد: 1- حجوم اقوام همسايه ((سكا ها)) (روس هاي كنوني) 2- سرد شدن ناگهاني هواي سيبري 3- كمبود چراه گاه اين اقوام به جنوب (ايرانيان و هندو ها )و به غرب(هندو اروپايي ها)كوچ كردند.كه بار ها و بار ها شاهد تقسيمات تشي(در زبان پهلوي(لري) به معناي طايفه)اين اقوام بوديم ايرانيان خود را از نژاد آريا هندو ها و پاكستاني ها آرين و اروپايي ها آريان مي نامند كه از لحاظ طلفظ هم بسيار به هم نزديكند.پارس ها درو نيمه مركزي جنوب فلات ايران ،پارت ها در شمال شرقي فلات ايران و ماد ها هم در غرب و شمال غرب ايران سكنا گزيدند. فلات ايران از هر جهت براي زندگي مناسب بود سرزميني بكر و چراه گاه هاي فراوان متصل به دو پهنه ي آبي كوهستان هاي بزرگ و متوالي و جنگل هاي زياد اين امكان را فراهم مي ساخت كه به خوبي در برابر بيگانگان از آن دفاع كرد. اين 3 تش(در پهلوي به معناي طايفه) فلات ايران را آريا ويج يعني سرزمين آريايي ها ناميدند . در دوره ساساني كم كم اين نام جاي خود را به ايران داد كه باز هم همان معنا يعني سرزمين آريايي ها را مي دهد.اي=آريايي ران =سرزمين اير+ران=سرزمين آريايي ها . زرتشت چندي بعد پيامبري با نام زرتشت(بر او درود باد) در حوالي رود ارس ظهور كرد و آريايي ها را به پرستش اهورا مزدا (خداي يكتا و روشني ها) و مبارزه با اهريمن (شيطان ) دعوت كرد . دين زرتشتي بر 3 پايه مشهور پندار نيك كردار نيك گفتار نيك استوار است . به حيوانات احترام مي گذارند و آتش را مظهر پاكي مي داند ، تاريخ آنان (تاريخ باستاني ايرانيان)بسيار دقيق است و اكنون در سال 3742(1384)است ماه هاي سال فرقي نمي كند و نام هايي از فرشتگان مي باشند.اين مردمان در طول تاريخ همواره باعث افتخار ايران زمين بوده و هستند. ماد ها ماد ها اولين مردماني بودند كه حكومتي در ايران و به پايتختي هگمتانه(همدان) تاسيس كردند . اين مردمان به رهبري دياكو (رهبر) بابلي ها ايلامي ها و سومري ها را شكست دادند و از صحنه روزگار پاك كردند . و قلمرو خود را گسترش دادند اين مردمان بعد ها ضعيف شدند و حكومت را به برادران پارس خود واگذار كردند. پارس ها و قدرت آنان سواراني دلير و سربازاني دلاور بودند و بزرگترين مرز ها را در طول تاريخ ايران و به وجود آوردند آريا ويج (نام كهن ايران)در آن زمان شامل كشور هاي :افغانستان تاجيكستان تركيه عراق پاكستان قسمتي از هند تر كمنستان سوريه لبنان فلسطين مصر و قسمتهايي از يونان باستان را شامل مي شد ايران هرگز توسط يك كشور فتح نرديده ولي در جنگ با اسكندر مقدوني حدود 74%ايران به مدت كوتاهي (حدود 3-8)سال فتح گرديد و دوباره توسط اشكانيان (پارت ها) باز پس گرفته شد. پارت ها تنها حكومت پارت ها حكومت اشكانيان بود كه بسيار بجا بود درست زماني كه 74% خاك ايران توسط اسكندر فتح شده بود اين سرزمين را باز پس گرفته و حكومتي مستقل پاي ريزي كردند.آنان تير اندازاني ماهر و مردماني خالص بودند كه دين خود را ايران ادا كردند. بياييد از واژا هاي پارسي استفاده كنيم تا چند روز آينده در باره ايل بختياري (كاسپين) و برادرش كرد مي نويسم. منابع :www.amordad.net و www.amordad.org نوشته هاي(كتاب هاي) هاي تاريخ متوسطه و راهنمايي نوشته هاي ايران باستان و كتاب ها يي از اين قبيل با ما تماس داشته باشيد:aria_vij@yahoo.com و amir_8369@yahoo.com
+ نوشته شده در  ساعت   توسط امير عالي پور بيرگاني | 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط امير عالي پور بيرگاني | 
با درود اينجانب امير عالي پور بيرگاني نويسنده اين سايت مي باشم و كليه دانستني هاي موجود در اين سايت با ياد آوري منبع و بر پايه دانش است.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط امير عالي پور بيرگاني |